سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۲
فیلم | علمدار و دست‌های بریده

حالا تمامِ عباس، یک مشک است. آب که به خیمه برسد، دیگر هیچ از خدا نمی‌خواهد.ناگاه، تیری بر مشک می‌نشیند. امید، چکه‌چکه روی خاک می‌ریزد. عمود آهنین بر فرق ماه فرود می‌آید. سواری که دست ندارد تا سپرِ صورت کند، چگونه به زمین بیفتد؟ «یا اخا ادْرِکْ اخاک...»

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha